یه شعر خیلی زیبا که تو یه وبلاگ خوندمش یادم نیست کجا اما خیلی زیبا بود
واسه همین نوشتمش تقدیم به همه شما:
آسمان چشمهایم مال تو
اشکهای جانگدازت مال من
خنده های دلگشایم مال تو
بی قراری ،درد و رنجت مال من
باغ سرسبز خیالم مال تو
دشت غمناک وجودت مال من
خنده های وقت وصلت مال تو
انتظار صبر هجران مال من
بازم هم یک پست از من ،اما نه شعر مال من و نه عکس از من:
نيامدم که بخواهم کنار من باشي
ميان اين همه بيگانه يار من باشي
دلم گرفته تر از بغض مهربان تو است
عزیزترین!نخواهم که غمگسار من باشي
تو اي ستاره آزاد که کهکشان زادي
مخواه روي زمين بر مدار من باشي
من از اهالي عشقم نه از حوالي جبر
خطاست اينکه تو در اختيار من باشي
ولي نه! من که در اينجا دچار پائيزم
چگونه از تو نخواهم بهار من باشي
تو مي تواني از ان چشم هاي خورشيدي
دريچه اي به شب سرد و تار من باشي
هميشه کوه بمان تا هميشه نام تو را
صدا کنم که مگر اعتبار من باشي
هنوز در کوچه باغ خاطرات دور،ردپایی است که مرا به کلبه نور می رساند و چشمانی که از پشت پنجره های مه گرفته انتظار مرا می کشند.
راه بس طولانی و پر فراز و نشیب است،ولی میل به رسیدن قلبم را دیوانه وار به تپش و پاهای خسته ام را به حرکت وا می دارد.
دست زمان دفتر خاطراتم را بسیار ورق زده و از آن روزهای سبز،جز خزانی زرد و غم انگیز بر نهال خاطرو چیزی باقی نمانده است
.ولی اکنون باز هم این منم در ابتدای راه ،با کوله باری پر از تلخکامی ولی دلی امیدوار به طنین صدایی که مرا به سوی خود می خواندبه سوی کلبه نور.
مرا دریاب که بازگشته ام از راهی هول
سلام
این شعرو چند وقت پیش شروع کرده بودم ام نیمه تموم نوشته بودم تو وبلاگ
حالا کاملش کردم.برای عکسش کمی مشکل داشتم که یکی از دوستای عزیزم لطف کرد و عکس خوبی بهم داد که بهش بیاد
حالا بخونیدش و نظرتونو در مورد هردوش بگین
کشتی دوباره تو مرا
به حکم عاشقانه ات
به خنده های سرسری
به اشک بی بهانه ات
آرزوی آخرمن
مردن باحکم تو بود
این حکم آخر تو باز
مثل همیشه دل ربود
از اولش این دل تنگ
به حکم تو خود مرده بود
عمق نگاه مست تو
جان از کف او برده بود
بگذار یک بار دگر
بینم نگاه مست تو
تا باز هم در خیال خام
گیرم دوباره دست تو
گویم که محبوبم چرا
با من تو بیگانه شدی؟
یا شایدم از فرط عشق
تو باز دیوانه شدی
دانم که گویی که نه
تویی که دیوانه شدی!
از یاوه هایت واضح است
که مست پیمانه شدی
این حرف ها را گویی ولیک
دانم که یادت هست هنوز
لبریز بودیم از عشق هم
هر ثانیه هر شب و روز
م
ن میروم از پیش تومیرم ولی جان خودت
من را فراموشم نکن
در سوزش خیال عشق
من را تو خاموشم نکن
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ای کاش دلت از دل زارم خبری داشت یا سوز درونم به نگاهت اثری داشت
ای کاش که آن سایه مهرت ز سر لطف بر عاشق افتاده به راهت گزری داشت
ای کاش که یک ذره از آن پرتو امید بر کلبه ی ویرانه ی من هم سفری داشت
ای کاش سراپای وجود من عاشق از بهر نگه داشتن تو هنری داشت
ای کاش پس از مرگ مرامرغ تمنا در کنج قفس بهر تو یک مشت پری داشت
ای کاش که آن محرم اسرار درونت در قافله عمر به من سر سری داشت
ای کاش که آن شعله عشق تو فسونگر یک لحظه شبی بر من بیدل شرری داشت
ای کاش که این زود گذر عمر غم اگیز در سیر زمان از صدف تو گهری داشت
ای کاش خداوند در این عالم هستی از راه کرم بر من بیدل نظری داشت
ای کاش که آن یار کمی از کرم و لطف بر کام دلم لذت شهدو شکری داشت
ای کاش از سیل خروشان وصالت این کلبه ی طوفان زده ام بام و دری داشت
ای کاش که گذشت دلم در گذر عشق از شمع فروزان غمش راهبری داشت
ای کاش که یلدا شب پر حسرت تاریک از روزن امید به دلم قمری داشت
ای کاش که چشم تو چو اشکم گهری داشت خان تو ز خون دل من ماهزری داشت
ای کاش که در پیش نگاه تو فسونگر این شاخه ی بشکفته ی من بار و بری داشت
ای کاش خروس دل معشوق پرستم اوازی و شوری و دمی و سحری داشت
ای کاش در چشمان شررباز تو ای شوخ سوی دل من روزنی از لطف دری داشت
ای کاش که در عالم پهناور هستی توفیق تماشای تورا هر بشری داشت
ای کاش رقیبم چو ماه زار سیه روز هم جان پر از قصه و هم چشم تری داشت
ای کاش که از این همه نفرین شب و روز در دام جهان دشمن جانت خبری داشت
ای کاش دعای من عاشق بیدل بر عظم تو ای خسرو خوبان ثمری داشت
ای کاش که معشوق جفا پیشه { ....} بر عاشق افتاده ز پا هم نظری داشت
باز هم رنگ پیکرم خاکستری واژه های دفترم خاکستری
پیش از این ها حال دیگر داشتم هر چه میگفتند،باور داشتم

ای کـاش کـبوتر حریمـت باشم یا هم نفس صبح و نسیمت باشم
از چشـم دلم بیا و بردار حـجاب تا زائر چشـمان رحیمـت باشـم
خاک نشین ره میخانه ام خانه خراب دل دیوانه ام
زان که به میخانه بجز یار نیست کشمکش صفحه و زنار نیست
هرچه در آنجاست بود در خروش جام می و می زده و می فروش
حـسرت بگـذشتـه و آینـده نیـست جز به ره عشق کسی بنده نیست
ای که به دام تو اسیرم اسیر لـذت دیوانگی از من مگیـر
بنـده عشقـم کن و نامم بـده خاک رهم ساز و مقامم بده
برای مشاهده فیلترشکن ها به ادامه مطلب بروید

شیرین لبی شیرین تبار
مست و می آلود و خمار
مه پاره ای بی بند و بار
با عشوه های بی شمار
هم کرده یاران را ملول
هم برده از دل ها قرار
مجنون مهرویان کنار
تو یار بی همتا کنار
زلفت چو افشان می کنی
ما را پریشان می کنی
آخر من از گیسوی تو
خود را بیاویزم به دار
یاران هوار ، مردم هوار
از دست این بی بند و بار
از دست این دیوانه یار
از کف بدادم اعتبار
می میزنم می میزنم جام پیاپی می زنم
هی میزنم هی میزنم بی اختیار
کندوی کامت را بیار
در کام بیمارم گذار
تا جان فزاید کام تو
بر جان این دلخسته بشکسته تاب
شیرین لبی شیرین تبار
مست و می آلود و خمار
مه پاره ای بی بند و بار
با عشوه های بی شمار
هم کرده یاران را ملول
هم برده از دل ها قرار
مجنون مهرویان کنار
تو یار بی همتا کنار
زلفت چو افشان می کنی
ما را پریشان می کنی
آخر من از گیسوی تو
خود را بیاویزم به دار
۲ تم زیبای یاهو مسنجر برای شما که خیلی دوستون دارم


پس از دانلود آنرا از حالت زیپ خارج کرده و در پوشه یاهو مسنجر
و بعد
shared\graphic
کپی کنید
بعد وارد یاهو بشید و تمشو عوض کنید
شعر نیمه تمام من
*****
کشتی دوباره تو مرا
به حکم عاشقانه ات
به خنده های سرسری
به اشک بی بهانه ات
آرزوی آخر من
مردن با حکم تو بود
این حکم آخر تو باز
مثل همیشه دل ربود
حکمی دوباره ده مرا
تازندگی از حکم تو،
بر من بخشیده شود
تا هر نفس کشیدنم
از لطف تو دیده شود
بازم بکش به حکم خود
من عــــــــــــاشق حکم توام
***************************
به زودی کاملش میکنم